خوب هک سینا ماجرای جالبی است حدود یک سال قبل من سینا گفتم که پسوردت رو بده چون میخواهم یه قالب توپ برات بزارم اونم پسوردش رو بمن داد من هم پسوردش رو عوض کردم و بلرای اولین بار هک شد بعدش با هار بار خواهش و ... خواست پسوردش رو بهش بدم و من هم بهش دادم اما
گفتم باید در قالبت بنویسی که اینوبلاگ توسط محمد یمینی هک شده اون هم قبول کرد و حتی قسم هم خورد . بعدش هم رفت و پسوردش رو عوض کرد . من همبهش گفتم که یه روزی حالت رو میگیرم
خلاصه شروع به یادگیری هک و فلاش و مولتی مدیا و بوت و جاسوسی کردم و بعد از یک سال در بهار ۱۳۷۶ یک فایل جاسوسی براش فرستادم اون هم بازش کرد و تمام پسوردو.. بام اومد سپس
رفتم و پسوردش رو عوض کردم بعد فرداش بهش گفتم که پسوردت رو بهم بده بعد اون هم یه پسورد الکی بهم گفت من هم بهش پسورد واقعی رو بهش گفتم اون لحظه میختاستم یهدونه پشتک اونجا اجرا کنم سینا گفت خواش میکنم پسوردم رو بده من هم بهش گفتم:
یه بار جستی ملخک دو بار جستی ملخک اخر به دستی ملخک

+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 14:27  توسط سید امیر حسین هاشمی
|
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 23:22  توسط سید امیر حسین هاشمی
|
این سایت توسط محمد یمینی هک شد
ThIs SiTe hAcKeD
BY
MOHAMAD YAMINI
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 22:54  توسط سید امیر حسین هاشمی
|
:در این پخش می خواهم درباره ی کسانی که در فیلم هری پاتر بازی کرده اند توضیحاتی بدهم.امیدوارم طرفداران هری پاتر خوششان بیاید!
هری پاتر و جی.کی.رولینگ:
از آنجا که رولینگ خالق هری پاتر است و بین نویسنده و شخصیت اصلی هر داستان پیوند عمیقی وجود دارد،این دو شخصیت را باهم معرفی می کنم.
رولینگ نویسنده ای است که برای اولین بار در طول تاریخ از راه نویسندگی میلیونر شد و اصطلاح عجیب و متناقص نویسنده پولدار را اختراع کرد!تا قبل از نویسندگی رولینگ این دو اصطلاح در تمام طول تاریخ حیات بشر کمتر فرضت کرده بودند در کنار هم قرار بگیرند!پس از گل کردن کتابهای هری پاتر واستقبال مردم جهان از آنها،آدمهای زیادی از گوشه و کنار جهان(از جمله ایران خودمان)ادعا کردند ایده اصلی کتابهای هری پاتر مال آنها بوذه که توسط رولینگ نا جوانمردانه به سرقت رفته.شیوع تب هری پاتر یک عارضه جنبی دیگر هم داشت و آن این بود که نوشتن در قالب داستان های جادویی و دنیاهای عجیب و غریب مد روز شد،به طوری که حتی نویسنده های رمان های عامه پسند هم در درباره ی زندگی خصوصی و مشکلات غول های غار نشین و لولو خور خوره ها و جادوگرها می نویسند!
شاید بتوان گفت هری پاتر به نوعی الیور توایست در سبک جادوگری است!پسر یتیمی که همه به او زور می گویند ولی خوب،با تحمل سختیها آینده خوبی برای خودش رقم می زند.او با بدیها مبارزه می کند،معروف می شود و بزرگتر های زیادی با بردن نامش به بچه ها یشان می گویند:((از این بچه یاد بگیر...یک دهم امکانات تو هم نداشت اما الان همه ی دنیا او را می شناسند!))درباره داستان های هری پاتر نظر های موافق و مخالف زیادی وجود دارد اما عده ای می گویند این مجموعه داستانها حداقل توانست بچه ها را کتابخوان کند و کتاب،در این نبرد بر رسانه های جمعی مثل تلویزیون،اینترنت و بازیهای ویدئویی و رایانه ای پیروز شد؛درست مثل برنده شدن لاک پشت از خرگوش در آن مسابقه ی دو معروف!
فکر می کنید در قسمت بعد در باره ی چه کسی می نویسم؟
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم آذر 1385ساعت 11:51  توسط سید امیر حسین هاشمی
|
سلام
:من به دلیلی یکشنبه ها وبلاگ نویسی می کنم، زیرا در جایی هستم(یعنی آتن)روز های شنبه و یکشنبه تعطیل است.به همین دلیل من فقط روز های یکشنبه وبلاگ نویسی میکنم!
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم آذر 1385ساعت 14:32  توسط سید امیر حسین هاشمی
|
((:سلام.من نظرم عوض شد.همان قالبم (هری پاتر) بهتر است.قرار است از یکشنبه ها درباره ی هری پاتر بنویسم!))
(چون من به دلیل درسم فقط یکشنبه ها می توانم مطلب بنویسم!)
خداحافظ
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم آبان 1385ساعت 10:57  توسط سید امیر حسین هاشمی
|
:
هفته ای خونین در فلسطین اشغالی
رام الله ـ مرکز اطلاع رسانی فلسطین
انجمن حقوقی قانون شهر رام الله اعلام کرد که اشغالگران ظرف یک هفته گذشته 32 شهروند فلسطینی از جمله 11 کودک را در یورش های خود به مناطق فلسطینی به شهادت رساندند. از این تعداد، 14 نفر در یک روز کشته شده اند.
این انجمن در گزارش دیروز خود اعلام کرد که نخستین شهید فلسطینی در هفته گذشته از اهالی شهر طولکرم بود. این فلسطینی روز شنبه هنگام بازگشت به منزلش بر اثر اصابت گلوله نظامیانی که به این شهر یورش آورده بودند به شهادت رسید. در همین روز، به دنبال تیراندازی سربازان صهیونیست در گذرگاه ایرز واقع در شمال نوار غزه، دو فلسطینی کشته و نه تن دیگر زخمی شدند. گذرگاه ایرز در شامگاه شنبه شاهد به شهادت رسیدن سه فلسطینی دیگر نیز بود. این سه تن همگی از اهالی نوار غزه بودند.
روز سه شنبه هفته گذشته یک بانوی 23 ساله فلسطینی به نام دلال الصباغ در پی اصابت گلوله نظامیان رژیم صهیونیستی به شهادت رسید. این بانوی فلسطینی که از ساکنان محله شرقی شهر جنین بود در جریان هجوم وحشیانه تانک ها و خودروهای نظامی صهیونیستی به این محله و تیراندازی سنگین و بی هدف به سوی منازل فلسطینیان از ناحیه سر مورد اصابت گلوله نظامیان صهیونیست قرار گرفت و به دیدار پروردگارش شتافت.
در کشتارهای روز یک شنبه 7/3/2004 اردوگاه نصیرات یک کودک هفت ساله فلسطینی نیز به نام محمود عبدالله یونس بر اثر جراحت های شدید به شهادت رسید. این در حالی است که منابع پزشکی نوار غزه از شهادت یک بانوی 34 فلسطینی به نام اعتماد احمد کلاب خبر دادند. این بانوی فلسطینی روز چهارم ماه جاری در شهر رفح به شدت زخمی شد و روز هفتم بر اثر این جراحت ها به دیار دوست شتافت. ضمنا در روز زخمی شدن این بانوی فلسطینی، همسرش عونی کلاب شهید و یازده تن از خویشاوندان وی زخمی شدند که حال دو نفر از آنها وخیم گزارش شده است. گفتنی است که این حادثه بر اثر اصابت یک موشک به منزل این فلسطینی رخ داد.
روز دوشنبه یک نوجوان 16 ساله فلسطینی به نام خالد سلیمان ماضی از اهالی شهر خان یونس به شهادت رسید. وی هنگام کار در زمین کشاورزی خود در نزدیکی شهرک صهیونیست نشین موراگ از ناحیه سر مورد اصابت گلوله قرار گرفت و به کاروان شهدای فلسطین پیوست.
عصر روز دوشنبه یک شهروند 34 ساله فلسطینی ساکن سلفیت بر اثر اصابت گلوله نظامیان ارتش اشغالگر قدس به شهادت رسید. ضمنا سه فلسطینی دیگر نیز در جریان درگیری روز دوشنبه این منطقه زخمی شدند.
منابع پزشکی استان الخلیل از کشته شدن یک نوجوان فلسطینی به نام محمد هارون الحلایقه در اردوگاه العروب واقع در شمال شهر الخلیل نیز خبر دادند.
+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم مهر 1385ساعت 12:16  توسط سید امیر حسین هاشمی
|
:روز جهانی کودک را تبریک می گویم.
+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم مهر 1385ساعت 12:13  توسط سید امیر حسین هاشمی
|
+ نوشته شده در دوشنبه دهم مهر 1385ساعت 13:16  توسط سید امیر حسین هاشمی
|
+ نوشته شده در پنجشنبه ششم مهر 1385ساعت 13:33  توسط سید امیر حسین هاشمی
|
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385ساعت 10:23  توسط سید امیر حسین هاشمی
|
جواب
:
16=2 . 2 . 2 . 2
1=2 : 2 + 2 - 2
0=2 - 2 - 2 + 2
3=(2 : 2) + (2 + 2)
4-=2 - 2 - 2 - 2
2=(2 : 2) + (2 : 2)
5=(2 : 2 ) + (2 + 2)
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 11:7  توسط سید امیر حسین هاشمی
|
:با استفاده از ۴ عمل اصلی و پرانتز که بین اعداد زیر قرار می دهید حاصل را به دست آورید
:
۱۶=۲ ۲ ۲ ۲
۱=۲ ۲ ۲ ۲
۰=۲ ۲ ۲ ۲
۳=۲ ۲ ۲ ۲
۴-=۲ ۲ ۲ ۲
۲=۲ ۲ ۲ ۲
۵=۲ ۲ ۲ ۲
جواب را فردا نگاه کنید
+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم شهریور 1385ساعت 13:23  توسط سید امیر حسین هاشمی
|
:برای محاسبه ی درست باید مبالغ هزینه شده را جمع کنیدنه اینکه از ۳۰۰۰ تومان کم و سپس جمع کنید
:
(۲۵۰۰+۳۰۰+۲۰۰=۳۰۰۰).
+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم شهریور 1385ساعت 9:52  توسط سید امیر حسین هاشمی
|
:سه نفر مسافر به یک هتل می روند.مسول پذیرش برای یک شب اقامت از آنها ۳۰۰۰تومان می گیرد (نفری ۱۰۰۰تومان)
بعد از مدتی مسول پذیرش متوجه می شود که در محاسبه اشتباه کرده و باید ۲۵۰۰ تومان از آنها بگیرد .
به آنها ۵۰۰ تومان بر می گرداند و مسافرین به عنوان قدر دانی از درستی او ۲۰۰ تومان به او انعام می دهند و ۳۰۰ تومان بقیه را بین خودشان تقسیم می کنند .
به این ترتیب هر مسافر ۹۰۰ تومان پرداخت کرده که جمعا می شود ۲۷۰۰تومان(۳تا ۹۰۰ تومان ) و ۲۰۰ تومان هم به مسول پذیرش انعام داده اند که با ۲۷۰۰ تومان قبلی می شود ۲۹۰۰ تومان
پس ۱۰۰ تومان دیگر کجاست ؟
جواب را پس فردا نگاه کنید
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385ساعت 13:8  توسط سید امیر حسین هاشمی
|
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385ساعت 13:41  توسط سید امیر حسین هاشمی
|
:آیا می توانیدیک مثلث،فقط با دو خط رسم کنید؟
جواب را فردا مشاهده کنید.
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم شهریور 1385ساعت 11:4  توسط سید امیر حسین هاشمی
|
امروز با شهریار
شهریار می فرماید:
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا
بی وفا،حالا که از پا افتاده ام چرا؟
حالا من می گویم:
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا
می روی از پلکان خانه مان بالا چرا؟
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم شهریور 1385ساعت 12:1  توسط سید امیر حسین هاشمی
|
شاعر می فرماید
:
یکی از بزرگان اهل تمیز
حکایت کند زبن عبد الغریز
حالا من می گویم:
یکی از بزرگان اهل تمیز
خرش را بغل کرد وبرد زیر میز!
+ نوشته شده در شنبه هجدهم شهریور 1385ساعت 10:22  توسط سید امیر حسین هاشمی
|


نیمه ی شعبان

میلاد مسعود امام زمان(عج)
را به شما تبریک
می گویم
+ نوشته شده در شنبه هجدهم شهریور 1385ساعت 10:22  توسط سید امیر حسین هاشمی
|
امروز با سعدی
سعدی می فرماید :
خدا را بر آن بنده بخشایش است
که خلق از وجودش در آسایش است.
حالا من می گویم :
خدا را بر آن بنده بخشایش است
که مادر زنش خانم دلکش است
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385ساعت 14:39  توسط سید امیر حسین هاشمی
|
امروز با حافظ
حافظ می فرماید:
دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند
گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند
حالا من می گویم:
دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند
کچلی را بگرفتند و سرش شانه زدند!
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385ساعت 10:3  توسط سید امیر حسین هاشمی
|
امروز با سعدی
سعدی می فرماید:
ای ساربان آهسته ران کارام جانم می رود
وان دل که با خود داشتم بادل ستانم می رود
حالا من می گویم:
ای ساربان آهسته ران کارام جانم می رود
این استخوان گنده چیست توی دهانم می رود!
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم شهریور 1385ساعت 10:8  توسط سید امیر حسین هاشمی
|
امروز با سعدی
سعدی می فرماید:
خدا را بر آن بنده بخشایش است
که خلق از وجودش در آسایش است.
حالا من می گویم:
خدا را بر آن بنده بخشایش است
که زیر لحافش پر از کشمش است!
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم شهریور 1385ساعت 10:4  توسط سید امیر حسین هاشمی
|
+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم شهریور 1385ساعت 13:24  توسط سید امیر حسین هاشمی
|
+ نوشته شده در شنبه یازدهم شهریور 1385ساعت 16:56  توسط سید امیر حسین هاشمی
|
حرف مفت نزن!
اولین خط تلگراف در تهران سالها پیش بین((قصر گلستان))و((باغ لاله زار))کشیده شد.بعدها برای شهرها و شهرستانها نیز خط تلگراف کشیدند و اگر کسی پیامی فوری داشت می توانست در زمان کوتاهی آن را بفرستد.روزی که تلگرافخانه در تهران افتتاح شد مردم باور نمی کردند که بتوانند از یک شهر به شهر دیگر پیام بفرستند.از طرف دیگر افراد بی سواد و خرافاتی بین مردم شایع کرده بودند که توی سیمهای تلگراف ارواح و شیاطین زندگی می کنند.
با این حرف های دور از عقل مردم حاضر نمی شدند از تلگراف استفاده کنند.وزیر تلگراف آن زمان مدتها فکر کردتا چاره ای برای این مشکل پیدا کند.او به هر طریقی که می توانست استفاده از تلگراف را تبلیغ و تشویق می کرد اما مردم باز هم به آن بی اعتنا بودند.ناگهان فکری به ذهن وزیر تلگراف رسید او فکر کرد بهتر است به مردم اجازه دهد که یکی دو روز مجانی از تلگراف استفاده کنند.آنها می توانستد برای خانواده و دوستانشان که در شهرهای دیگری زندگی می کردند پیام بفرستند یا از آن ها چیزی بخواهند.وزیر تلگراف امیدوار بودکه با مجانی شدن تلگراف نظر مردم عوض شودو بفهمند که تلگراف شعبده بازی نیست ویا در سیمها شیاطین خانه ندارند.به این ترتیب خبر مجانی بودن تلگراف در همه جا پخش شد و مردم جلوی تلگراف خانه جمع شدند.
جلوی تلگرافخانه واقعا شلوغ وپر بود هر کس پیامی داشت می فرستاد.بعضی ها هم پیام های خنده دار برای آشنایان می فرستادند.کار به آنجا رسید که عده ای به دلیل مفت بودن تلگراف حرفهای بی معنی مخابره می کردند.چند روز به همین ترتیب گذشت و مردم فهمیدند که تلگراف وسیله ی خوب و مناسبی برای فرستادن پیامهای فوری است.وزیر که دید مردم به ارزش تلگراف پی برده اند دستور داد روی کاغذ بنویسند:((از امروز حرف مفت قبول نمی شود.
))وکاغذ راپشت شیشه تلگراف خانه چسباندند.به این ترتیب مردم برای مخابره پیامهایشان باید مقداری پول می دادند.اما خیلی ها به((حرف مفت))زدن عادت کرده بودندوبرایشان سخت بود که بابت مخابره پیام پول دهند.
امروزه هنگامی که از حرف کسی عصبانی می شویم یا حرف های او را ناخوشایند می دانیم می گوییم((حرف مفت نزن!
))این جمله در ذهن مردم یک جمله ی ناخوشایند است ومعمولا افرادی که بدون فکر کردن یا برای توهین به دیگران حرف می زنند این ضرب المثل را می شنوند.باشنیدن ضرب المثل حرف((مفت نزن!
))یا((حرف مفت نگو!))طرف مقابل می فهمد که حرفهایش بی ارزش وبه دور از عقل وادب بوده است
.
+ نوشته شده در شنبه یازدهم شهریور 1385ساعت 12:49  توسط سید امیر حسین هاشمی
|
دو قورت نیمش باقی است
حضرت سلیمان از پیامبران قدرتمند خداوند بود.چون همه چیز از پرنده و انسان تا آب و باد به فرمان او بودند.بعد از اینکه سلیمان حاکم تمام دنیا شد روزی از خداوند خواست تا اجازه دهد که تمام جانداران زمین و هوا و دریا را به یک وعده غذا دعوت کند.خداوند به او گفت:((روزی دادن به جانداران عالم با من است و هیچ کس از عهده ی این کار بر نمی آید.))اما حضرت سلیمان اصرار کرد
وقول داد که بتواند به همه ی جانداران غذا بدهد.او به خداوند گفت:((حا لا که همه چیز روی زمین به فرمان من است چگونه ممکن است نتوانم یک وعده از مخلوقات تو پذیرایی کنم
؟))
حضرت سلیمان آنقدر اصرار کرد
که خداوند خواسته ی او را قبول کرد و به همه ی مخلوقات زمین فرمان داد که در یک روز مشخص به مهمانی سلیمان بروند و غذای آن روزشان را از او بخواهند.حضرت سلیمان خوشحال شد و به همه ی موجودات تحت فرمانش دستور داد که به تهیه و پختن غذا بپردازند.همه دست بکار شدند و هفتصد هزار دیگ بزرگ غذا آماده کردند.از طرف دیگر در کنار دریا جاهای وسیعی ساختند تا مهمانان در آنجا جمع شوند .تخت زرین سلیمان را هم در کنار دریا گذاشتند.
وقتی سلیمان روی تخت نشست نگاهی به اطراف انداخت.همه چیز آماده بود سلیمان دستور دادسفره بزرگی انداختند و غذاها را سر سفره آوردند.ناگهان ماهی غول آسایی از دریا بیرون آمد وبه سلیمان گفت :((خداوند به من گفت که امروزغذای همه ی مخلوقات را تو می دهی . حالا دستور بده که غذای مرا بدهند.)) سلیمان همانطور که بر تختش تکیه داده بود به دیگهای غذا اشاره کرد و گفت :((این همه غذا را برای پذیرائی از مخلوقات تهیه کرده ام.برو هر چه میل داری بخور)) با شنیدن این حرف ماهی غول پیکر به غذاها حمله کرد .همه با تعجب به او نگاه می کردند. ماهی در یک چشم برهم زدن همه ی غذاها را خورد و با عصبانیت گفت
:((ای سلیمان باز هم غذا می خواهم !)) چشمان سلیمان سیاهی رفت.نمی توانست آنچه را که می بیند و می شنود باور کند.سلیمان انتظار داشت که ماهی بعد از خوردن آن همه غذا تشکر هم بکند اما ماهی بار دیگر با خشم گفت : ((گرسنه ام ! غذا می خواهم !!))
سلیمان به ماهی گفت :((مگر روزی تو چقدر است که هرچه آماده کرده بودیم بلعیدی و هنوز گرسنه هستی؟
)) ماهی گفت :((خدای بزرگ سه وعده و در هر وعده یک "قورت"غذا به من می رساند. اما امروز در مهمانی تو فقط " نیم قورت " نصیب من شد. هنوز دو قورت ونیمش باقی است.)) ماهی بعدازاین حرف با خشم به سلیمان نگاه کرد.سلیمان از شنیدن حرفهای ماهی بیهوش شد.
سلیمان وقتی به هوش آمد در مقابل عظمت و قدرت خداوند بزرگ سجده کرد.
و گفت :((پرودگارا توبه کردم.روزی دهنده ی مخلوقات تو هستی ومن در مقابل تو بسیار ضعیف و ناتوانم !))
به این ترتیب همه ی جانداران گرسنه ماندند.
از آن روز به بعداین عبارت ضرب المثل شد . اگر کسی اشتباه و خطا بکند اما از اشتباهش عذر خواهی نکند و توقع محبت و احترام هم داشته باشد میگویند : (( دو قورت و نیمش هم باقی است .))
+ نوشته شده در جمعه دهم شهریور 1385ساعت 12:4  توسط سید امیر حسین هاشمی
|
کلکش را کندن
کولی ها اقوامی چادر نشین هستند که با تغییر فصل به روستا های ییلاقی و قشلاقی می روند. هر یک از خانواده های آنها چند رأس اسب الاغ و گوسفند دارند.یکی از کارهای آنها آهنگری است.این اقوام چادر نشین بعد از آنکه چادر زدنددر زمین جلوی آن سوراخی به وجود می آورند و ((کلک))را نصب می کنند.کلک یک آتشدان گلی و سفالین است وبه گلدان شباهت دارد.آهنگر ها از آن برای سرخ کردن فلزات استفاده می کردند.زیر کلک یک سوراخ وجود داردکه لوله دمیدن را از زیر زمین به آن وصل می کنند.
سپس داخل کلک مقداری زغال سنگ و یا زغال چوب می ریزند و با تلمبه ی مخصوص از زیر به آن می دمندتا زغالها کاملا سرخ شود.بعد از آن آهن را توی آتش می گذارند و باز هم به شدت در آن می دمند تا آهن گداخته شود از آهن گداخته شده تبر داس انبر بیل کلنگ و چیزهای دیگر می سازند.
چادر نشین ها وقتی می خوا هند از منطقه ای کوچ کنندوبه جای دیگری بروند کلک را از زمین در می آورند.کلک از مهمترین وسایل کار آنهاست و با استفاده از همین کلک وسایل احتیاج روستاییان را می سازند.البته گاهی بین روستاییان و چادر نشین ها اختلاف پیش می آید.در این مواقع روستاییان به جلوی چادر آنها می روند و کلکشان را از زمین در می آورند و دور می اندازند.وقتی که کلک از زمین کنده شود چادر نشین ها مجبور می شوند وسایل زندگی خود را جمع کرده وبه جای دیگری کوچ کنند.
شاید از آن روزی که یک روستایی برای اولین بار کلک یک چادر نشین از زمین کند اصطلاح ((کلکش را کندن))به وجود آمد.((کلکش را کندن))به معنی از ((بین بردن))است.اما امروزه این ضرب المثل موقعی به کار می رود که شخص مزاحمی را از بین ببرند یا نقشه هایش را خنثی کنند.
+ نوشته شده در پنجشنبه نهم شهریور 1385ساعت 11:45  توسط سید امیر حسین هاشمی
|
برو آنجا که عرب نی انداخت
در زمان های قدیم که ((ساعت))وجود نداشت تعیین زمان دقیق روز و شب خیلی مشکل بود.به خصوص اگر مردم دربیابان های هموار و وسیع زندگی می کردند چون در آن جا کوهی نبود که غروب خورشید را ببینند.مردمی که در این بیابان ها زندگی می کردندقرار ملاقات های با هم می گذاشتند اما نمی دانستند زمان دقیق قرار ها را چطور تعیین کنند.همچنین برای عبادتهائی مثل نماز خواندن یا مناسک حج به زمان دقیق احتیاج داشتند .
به همین دلیل اختلاف نظر پیش می آمد بعضی ها می گفتند هنوز غروب نشده است بعضی ها می گفتند که روز تمام وشب شروع شده است .این مشکل همچنان وجود داشت تا عده ای تصمیم گرفتند زمان دقیق را به وسیله ی نیزه پرانی مشخص کنند .برای اینکه مشخص شود خورشید غروب کرده است یا نه نیزه پرانها نیزه های خود را با قدرت هرچه تمامتر به سوی آسمان پرتاب می کردنداگر نوک نیزه به نور خورشید برخورد می کرد و می درخشید هنوز روز بود و اگر نوک نیزه نمی درخشید به این معنی بود که خورشید غروب کرده است .به این ترتیب نیزه پرانها می توانستند تعیین کنند که وقت برای نماز ظهر و عصر باقی مانده است یا نه ؟بیشتر عرب های بیابان نشین از همین روش برای تعیین روز وشب استفاده می کردند.
اما آنها به جای نیزه از نی استفاده می کردند.
نی اندازی در بیابانهای دور از آبادی انجام می شد.این بیابان ها معمولا نه آبی داشتند ونه مکان چندان مناسبی برای زندگی بودند .برای همین امروزه اگر بخواهند به کسی بگویند که به جائی برود که دیگر برنگردد به او می گویند :(( بر آنجا که عرب نی انداخت ))
+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم شهریور 1385ساعت 11:34  توسط سید امیر حسین هاشمی
|